زنان که
نیمی از پیکرهٔ جامعه را تشکیل می‌دهند Ùˆ دارای ØÙ‚وق مساوی با مردان هستند، در
چندین دههٔ گذشته با انبوهی از مشکلات اقتصادی، اجتماعی و... روبه‌رو بوده‌اند. در
این مسیر، نهادها و سازمان‌هایی چون «مؤسسهٔ ملی مصونیت و بقا» همواره در کنار
زنان ایستاده‌اند تا با ØÙ…ایت سازمان جهانی زنان، در هر شرایطی دست‌گیر تعدادی از
زنانی باشند که با چالش‌های گوناگون زندگی مواجه‌اند.
من، کبرا علی‌زاده، مدیر منابع انسانی مؤسسهٔ ملی مصونیت Ùˆ بقا در ناØÛŒÙ‡Ù”
سیزدهم شهر کابل هستم. این مؤسسه، با همکاری سازمان جهانی زنان، پس از بررسی‌ها و
تØÙ‚یقات میدانی در ناØÛŒÙ‡Ù” سیزدهم، پروژه‌ای را در زمینهٔ قالین‌باÙÛŒ آغاز کرد؛
پروژه‌ای که در آن، بانوان سهم چشم‌گیری داشتند تا بتوانند زنانی را که بیشتر آسیب‌پذیر
بودند، شناسایی کرده و شامل این برنامه سازند.
در این پروژه، ÛµÛ´ زن مستØÙ‚ شامل
شدند؛ زنانی Ú©Ù‡ از جهات Ù…Ø®ØªÙ„ÙØŒ واجد شرایط بودند Ùˆ هرکدام به نوعی از زندگی آسیب
دیده بودند. یکی از این مستÙیدین، ذکیه ØÛŒØ¯Ø±ÛŒ است.
ذکیه ØÛŒØ¯Ø±ÛŒØŒ سی‌ساله، Ú©Ù‡ پنج سال پیش از بامیان به کابل عودت کرده است، سه
سال قبل همسرش را در یک ØØ§Ø¯Ø«Ù‡ از دست داده. از آن زمان تاکنون، به‌تنهایی بار
سنگین زندگی را به دوش می‌کشد Ùˆ سرپرستی چهار ÙØ±Ø²Ù†Ø¯Ø´ را به عهده دارد. ذکیه می‌گوید:
«شوهرم کارمند دولتی بود. برای انجام وظیÙه‌اش از بامیان به کابل
آمدیم Ùˆ زندگی‌مان خیلی خوب پیش Ù…ÛŒâ€ŒØ±ÙØª. تا این‌که یک شب جمعه برایم تماس Ú¯Ø±ÙØªÙ†Ø¯
Ú©Ù‡ شوهرت زخمی شده Ùˆ در Ø´ÙØ§Ø®Ø§Ù†Ù‡Ù” ÙØ±Ø§Ù†Ø³ÙˆÛŒâ€ŒÙ‡Ø§ بستری‌ است. خواستم پیشش بروم، اما
اجازه ندادند. همان Ù„ØØ¸Ù‡ Ùهمیدم Ú©Ù‡ Ø§ØªÙØ§Ù‚ÛŒ Ø§ÙØªØ§Ø¯Ù‡. بعداً از زبان کسی شنیدم Ú©Ù‡ Ú¯ÙØª
او از بین Ø±ÙØªÙ‡ است. همین بود Ú©Ù‡ دنیا پیش چشمانم سیاه شد Ùˆ زندگی‌ام در تاریکی
ÙØ±Ùˆ Ø±ÙØª. اکنون در خانه‌ای کرایی در کابل، همراه با چهار ÙØ±Ø²Ù†Ø¯Ù… زندگی می‌کنم Ùˆ
تمام تلاشم را می‌کنم که هم پدرشان باشم و هم مادر.»
ذکیه از طریق یکی از دوستانش با مؤسسهٔ ملی مصونیت و بقا آشنا شد. پس از نام‌نویسی
Ùˆ بررسی وضعیتش، شامل پروژهٔ قالین‌باÙÛŒ شد Ùˆ به‌عنوان زنی پرتلاش Ùˆ موÙÙ‚ØŒ همواره
با صداقت در پی یادگیری بود.
او با ابراز Ø®ÙˆØ´ØØ§Ù„ÛŒ می‌گوید:
«وقتی شامل پروژه شدم، خیلی Ø®ÙˆØ´ØØ§Ù„ شدم Ùˆ خدا را شکر کردم. در
جریان کار قالین‌باÙÛŒ توانستم ØØ±Ùه‌ای جدید را یاد بگیرم، Ú©Ù‡ تا آن زمان اصلاً با
آن آشنایی نداشتم. آشنایی با همکاران جدید برایم تجربه‌ای خوشایند بود؛ مانند یک
خانوادهٔ صمیمی، با هم می‌خندیدیم، کار می‌کردیم Ùˆ غذا می‌خوردیم. وقتی از ØµØ¨Ø Ø¯Ø±
کارگاه ØØ§Ø¶Ø± می‌شدم، تمام غصه‌هایم را ÙØ±Ø§Ù…وش می‌کردم. ÙØ±Ø²Ù†Ø¯Ø§Ù†Ù… نزد زن برادر
شوهرم می‌ماندند Ùˆ من با خیال Ø±Ø§ØØª کار می‌کردم. با صرÙه‌جویی در هزینهٔ کرایهٔ
موتر، توانستم برخی نیازهای Ú©ÙˆÚ†Ú© خود را Ø±ÙØ¹ کنم. همچنین، مبلغی Ú©Ù‡ در پایان پروژه
Ú¯Ø±ÙØªÙ… برایم خیلی Ù…Ùید بود؛ با آن توانستم سوخت زمستانی بخرم تا خانه‌ام گرم بماند
Ùˆ ÙØ±Ø²Ù†Ø¯Ø§Ù†Ù… بیمار نشوند.»
این زنان قهرمان، با تلاش Ùˆ پشتکار، در طول سه Ùˆ نیم ماه دورهٔ قالین‌باÙÛŒ را
با موÙقیت به پایان رساندند.
ذکیه Ùˆ تیمش پس از اتمام قالین، توانستند Ø¯Ø³Øªâ€ŒØ¨Ø§ÙØªÙ‡â€ŒØ´Ø§Ù† را با قیمتی مناسب به
ÙØ±ÙˆØ´ برسانند.
او می‌گوید:
«چون منبع درآمدی نداشتیم، قالین را در اسرع وقت به قیمت خوبی
ÙØ±ÙˆØ®ØªÛŒÙ…. نیمی از پول را صر٠خرید مواد Ùˆ تار قالین کردیم Ùˆ نیم دیگر را به‌طور مساوی
تقسیم نمودیم. اکنون در خانه‌ام دوباره قالین‌باÙÛŒ را آغاز کرده‌ایم. خیلی Ø®ÙˆØ´ØØ§Ù„Ù…
که شغلی دارم و می‌توانم درآمدی برای خانواده‌ام داشته باشم.
از مؤسسهٔ ملی مصونیت و بقا و کسانی‌که در این شرایط سخت به ما کمک کردند،
صمیمانه سپاس‌گزارم. امیدوارم این ØÙ…ایت‌ها ادامه داشته باشد تا زنان بیشتری از آن
بهره‌مند شوند.»